در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است.
امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است.
تا لحظه های پیش دلم گور سرد بود،
اینک،به یمن یاد شما جان گرفته است.
در آسمان سینه ی من ابر بغض خفت.
صحرای دل بهانه ی باران گرفته است.
از هر چه بوی عشق تهی بود خانه ام
اینک صفای لاله و ریحان گرفته است.
دیشب دو چشم پنجره در خوای می خزید.
امشب سکوت پنجره پایان گرفته است...
شهر ما هر طرفش نام شهید است،ولی...
کوچه های دل ما نیست به یاد شهدا...
الهی!
ای نزدیک تر به ما از ما!
و مهربان تر به ما از ما!
گرفتار آن دردم که تو دوای آنی،که خود گفتی و چنان که خود گفتی،آنی...
الهی!
به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی،
دریاب مرا!!!که می توانی...
...............................................................................................
چه طولانی شد این عطش...چه جگر سوز شد این تشنگی...
به یاد شهید محمد مهدوی:
آنجا تن خسته ی تو یا زهرا گفت.
حتی لب بسته ی تو یا زهرا گفت.
وقتی در آسمان به رویت وا شد،
پهلوی شکسته ی تو یا زهرا گفت.